سی تومن خرج کردم تا برم کاریابی.فرم پرکردم واسه مشاغل خانگی دختری که مشخصاتمو دید قلبش واقعا درد گرفت
سه تا سی دقیقه ام اینجا الاف شدم.یه هزینه ای بابت ثبت نام دادم و دوستمم داد بنده خدا به آتیش من سوخت
آدرسو ک دادن دیدم همون آدرسیه ک از روزنامه برداشته بودم و داشتم .رفتم خرکاری بود کلی پیاده روی کردیم
یکی نیس بگه داداش من ک روسری۷۵ میخرم باید دوماه کارکنم واسه یه روسری؟
تو اون آفتاب.یه نماز ظهر جماعت نصیبمون شد فقط.
کارای دیگه ام که سرزده بودم همین طور بود.
زنگ زدم مربی بیاد واسه حفظ قرانمون گفته باید ده نفر باشید ولی ما فعلا هشت نفریم قطعا بیشتر میشیم
یکی نیس بگه مرد حسابی پاشو بیا دیگه دونفرم میخوان قرانی شن تو نازمیکنی؟
بعد داداشم میگه اخلاقت چرا سگی شده
بعد یارو حسابداره ک پول دادیم مارو بذاره سر کار،مارو نمیذاره سرکار چرا؟چون پایه ی باحالی نبودیم براش
اونوخ میگن چرا پاچه میگیری
از آخروزمان خوشم نمیاد عصر خوبی نیست بیشتر شبیه شبه.
من شمارو توصیه میکنم به تقوای الهی باشد ک رستگار شوید.
+دوستان از اطاق فرمان اشاره میکنن ک خب پایه ی باحالی باش براش تا کاربده.
خداییش آدم پا بده ک شکم بگیره؟!واقعا آخروزمانه.الامان
برچسب: آنچه شیران را کند روبه مزاج احتیاج است احتیاج است احتیاج,
نویسنده: سپیده رضاپور